یک روز کاری
یک روز کاری
امروز می خواهم بازبانی ساده وخودمانی از یک واقعیت تلخ سخن بگویم !
روزهاست که مسائل درون خانوادگی آزارم می دهد وهر روز با واقعیتی تلخ در محل کارم روبرو می شوم وامروز می خواهم یکی از این اتفاقات را بازگو نمایم
صبح است وهوا به طبع فصل کمی گرفته ودل گیر است بوی نان تازه وچای مادر فضای خونه رو پر کرد قل قل سماور به گوشم میرسه به عادت همیشگی بیدار شدم وکمی در رختوخوابم ماندم مثل همیشه به این فکر می کنم که امروز روز جدید است وبا اتفاقات پیش بینی نشده ..............
صبحم را همیشه دوست دارم با سکوت مطلق شروع کنم بدون حرف وگاهی با آهنگی ملایم تا رفتن به سر کارم خودم را حاضر می کنم
بعد از کمی از خانه بیرون آمدم ساعت 8:30 صبح آدمها هر کدام به طرفی درحرکتند وپی کار خودشان می روند اواخر اسفند 89 است هوا سوز سرمایی دارد اما قابل تحمل است
بعد از چند دقیقه به محل کارم رسیدم هنوز چند دقیقه نگذشته بود که اولین مراجعه کننده که مردی حدوداً 35 ساله مو بور قد تقریباً بلند با حالتی ژولیده ویا بهتر بگویم آشفته وچشمهایی پف کرده که حکایت از شبی بد است وارد می شود وروی اولین صندلی نشست وگاهی هم از روی بی قراری از روی صندلی بلند می شد واز پشت درب شیشه ایی بیرون را نگاه می کنه آدمها بعضیها پیاده وبعضی ها داخل ماشیناشون میان ومیرن باران هم حالا باریدن گرفته آرام وآسته ونم نم .مرد دوباره میشینه وبه همون حالت نشسته به بیرون خیره می شه ونگاهش هر چند به ظاهر به عبور عابران ویا شاید به باران باشد اما فکرش حس می کنم تا ناکجا رفته کار چند مراجعه کننده را انجام می دهم اما نمی خواهم افکار این مرد را برهم بزنم واز او هیچی نمی پرسم دلیلش را نمی دانم شاید حس میکنم که او به این سکوت ودرخودش بودن نیاز دارد بعد از نزدیک یک ساعت زنی بسیار پریشان آشفته وبهم ریخته که یک بچه تقریباً یک سال ونیم درآغوششه وبا دوساک پر وارد میشه ونیم نگاهی کوته به مرد ی که روی صندلی نشسته می ندازه نگاهی پر از غضب که گویای تنفری عمیق است.............
زن جوان است. موهای سرش رو رنگ شرابی متمایل به بنفش کرده سبزه ولکه هایی درصورتش که به نظر میرسد مال دوران حاملگیش باشه درصورتش نمایان است چشمهای مشکی قد کوتاه وکمی چاق وبینی قلمی ودرکل جذاب چادرش از شدت شاید پریشانی وشاید هم زیادی وسایل وبچه در آغوشش پخش زمین می شود سریع بچه اش رو به زمین می زاره پسر بچه موهای بور وپوست مابین سفید وزردی داره دقیقاً شبیه همان مرد وبلافاصله بعد از اینکه پاهای کوچکش که حکایت از نسبی بودن تعادلش داره به زمین رسید نزد همان مرد رفت وخودشو در آغوشش انداخت دوباره نگاهی کوته بین زن ومرد پر از بغض حرس وخشم رد وبدل می شود که درنگاه زن مشهود تر است .............
مرد همچنان ساکت وزن بلافاصله درحالی که دارد خودش رو جم وجور می کنه به من روکرده ومیگه بنویس می خواهم امروز تمام بشه همین امروز من هر چند می دانستم چی اما گفتم چی بنویسم؟ گفت طلاق توافقی !
چقدر متنفرم از این کلمات که سرجم ده حرف میش وتنها یک سوال پرسیدم ؛ چرا؟
وزن گفت عزیزم باهم تفاهم نداریم ومرد هم درادامش گفت تحمل این زن برام غیر ممکن شده وعلاقه ایی بهش ندارم وزن روبهش کرد گفت منم از تو بیزارم منم تورو نمی خوام فقط بخاطر بچه هام تا حالا تحملت کردم وداد وهوار هردو تمام فضا رو پر میکنه ودرلابه لای حرفهاشون متوجه شدم که یک بچه دیگر چهار ساله هم دارن وازهردو متنفر شدم بحدی که برایم غیر قابل وصف است و عمق فاجعه رو با تمام وجودم حس کردم توذهنم این سوال رو از خودم می پرسم چرا تا خودتون بودید به این نتیجه بزرگ نرسیدید که به در دهم نمی خورید به هم علاقه ندارید وتفاهم ندارید حالا که پای دو تا طفل معصوم بینه وشما دو نفر سبب به دنیا آمدنشون هستید وبه هر دلیل از هم بیزار شدید می خواید از هم جدا بشید ویا به قول مرد پیش بچه ها بمون من میرم یه زن دیگه برای خودم میارم یکی نیست که بپرسه یه زن دیگه بیاری که چی بشه که خالق آدمای دیگری بشی واونارم بدبخت بکنی کی گفته هرکسی ازدواج کرد باید به تمام ایدآلاهاش برسه کجای دنیا دو تا آدم پیدا میشن که از هر نظر با هم برابر واز نظر فکری در یک سطح باشن اگر کسایکه حس می کنیم زندگی خوبی دارن وخوشبختن تنها علتش اینه که درمقابل هم گذشت دارن ودرک متقابل حالا این دوتا بچه ویا بچه های این نوع زوجها چه گناهی دارن که به پای ندانم کاری ونادانی شماها باید بسوزن ومثل کتک چرکین مابین شما دونفر بیان وبرن دلم می خواد اینو با صدای بلند به هردو تا شون بگم چرا ما آدمهای بزرگ وقتی پای خودمون میاد بین از همه نظر به هیچی جز خودمان فکر نمی کنیم آدمها تا نیاز جنسی دارن چه زن وچه مرد خوبن باهم تفاهم دارن اون یکی میشه بهترین مرد دنیا واین یکی میشه بهترین زن دنیا وبرای ارضاء نفس پاچه خواری وچاپلوسی وتملق می کنن مگر می شود انسانی از کسی متنفر باشد وحسی به او نداشته باشد با او هم خواب شود؟ اگر اینطوریه پس چه فرقی با حیوانات داریم مگر می شود تا کسی رو نخواهی به فکر داشن بچه از اون بشی؟ مگر آدم یک اشتباه رو چقد ادامه میده ورو به دنیا آمدن چند نفر انسان امتحان وآزمایش می کنه ؟ مگرعلاقه ودوست داشتن وعشق ورزیدن چیزیکه آدمها از درک وجودش می تونن عاجز باشن تا بگن اول داشتیم وحالا نداریم یا اصلا به این شخص علاقه نداشتم اما باش زندگی کردم ؟! وبرای توجیه بگویم بخاطر شرایط طرف ر وتحمل کردم آیا این توجیه امروز به درد انسانهایی که به واسطه شما پا به این دنیا گذاشتن می خوره ؟! علاقه وعشق از قلب میاد از جایکه منبع احساس هر آدمه علاقه وعشق ودوست داشتن وقتی باشه هست ووقتی نباشه نیست واگر تظاهر به وجودش بکنیم باید امروز مثل این دو نفر آدم سرنوشت دو انسان علاو ه برخودشان را به تباهی ونیستی ونابودی بکشیم چرا ما آدمها فکر می کنیم نیاز تنها درتامین مادیاته وهمینکه خالق انسانی شدیم فقط نگذاریم گرسنه باشن دیگه شاهکارکردیم ووظیفه خودمون وبه نسبتشون انجام دادیم . بعد از تمامی این سوالات وکلنجارها که درمغز خودم داشتم به عادت همیشگیم با سکوت به هر دو نگاه کردم وانتهای نگاهم به بچه که بین هر دوتا شون میاد ومیره وبا تمام بچه بودنش با تعجب به پدر ومادرش نگاه می کنه وبچه ایی که حالا دراین سن می بایست صدای گرم محبت آمیز این دوتا رو بشنو صدای فریادهای گوش خراششون باید تو گوشش بره واز همین اوایل زندگیش باید طعم بد نفرت رو بچشه آدمای بزرگ وقتی سرگرم دعوای مابین خودشون می شن وبا تمام وجودشون برسرهم هوار وناسزا می گن فقط خودشونو می بینن وفکر می کنن بچه ها نمی فهمن درتمامی نظریه های روانشناسی باور براین است که شخصیت هر انسانی تا شش سالگی بسته می شود وبعد از آن فقط برآموخته هایش اضافه می گردد اگر کودک درمحیطی پر از تنش وآشوب زندگی نماید قطعاً درآینده ودرزندگی بزرگسالی خود دچار مشکلات روحی وروانی وشخصیتی می شود ولازم به ذکر است که درطی تحقیقات بعمل آمده متاسفانه علاوه برافزایش آمار طلاق درایران دربین زن وشوهرانی که سه سال از زندگی مشترکشان می گذرد بیش از 80 درصد از زندگی مشترک خودنارضی هستند اما به دلایلی مجبور به ادامه زندگی مشترک خودهستند ومی توان گفت که این نوع حالت مصداق بارز طلاق روانی است که به مراتب هزاران بار بدتر است طلاق واقعی است درانتها امید است ازدواج که مهمترین امر زندگی هر انسانی می باشد درنهایت دقت وتوجه واز روی عقلانیت صورت گرفته واحساس وعشق چاشنی آن گردد وخانواده که مهمترین رکن وهسته جامعه است برپایه واساس صحیح بنا شود تا بیشتر ازاین درجامعه شاهد ازدواجهای بی دوام یا به نوعی طلاق روانی وسرگردانی بچه ها ی بیگناه وآشفته نمودن روح وران آنها نشویم چون درنهایت تاثیر آن به اجتماع بشری برمی گردد وسبب افزایش بزه اعتیاد وسایر جرایم می شود .